هر شهری یک نام دارد… اما برای من، لاهیجان فقط یک نام نیست؛ یک حس است، یک خاطره است، یک تکه از جانم است. روز لاهیجان برای من فقط یک مناسبت تقویمی نیست. فرصتی است برای ایستادن، نگاه کردن و دوباره دیدن شهری که با مه صبحگاهیاش بیدار شدهام، با بارانهای آرامش زندگی کردهام و با غروبهای نارنجی استخرش آرام گرفتهام. لاهیجان برای من یعنی بوی چای تازه، یعنی کوچههایی که هنوز صدای قدمهای کودکی در آنها شنیده میشود. ...
چندصباح دیگر نگویید کاش زودتر میفهمیدیم. همین الان هم برای فهمیدنش دیر است. بازیای که با اینترنت میکنید، نتیجهاش نارضایتی عمومی میلیونها ایرانی است که نان شان را با این وسیله درمیآورند. همین تورم و رکود و بیکاری بس است. راه نفس معیشت شان را بیش از این نبندید. اگر به زعم شما باز بودن اینترنت، راه ورود دشمن است (که هنوز نتوانسته اید ثابت کنید) گذاشتن پایتان روی شلنگ اینترنت، میلیونها ایرانی را از قالب دوست بیرون ...
سالهاست یک جمله مثل نوار ضبطشده بین مدیران و کارشناسان گیلانی تکرار میشود؛ جملهای که اگر کمی با دقت گوش بدهی، فقط درد دل نیست، اعتراف به یک واقعیت تلخ است: «اگر از همان اول جای دیگری شروع کرده بودم، الآن چند پله جلوتر بودم.» عجیب هم نیست. همین مدیرانی که در گیلان برای کوچکترین کار باید ماهها توضیح بدهند، وقتی پایشان به تهران، البرز یا حتی یک استان کوچکتر میرسد، در کمتر از یکسال چند پله میروند بالا. نه جادو ...






