در روزهایی که دوباره بحث «تغییر» در برخی مدیریتهای فرهنگی شهرستان لاهیجان مطرح شده، شاید بد نباشد پیش از آنکه برای رفتن یک مدیر نسخه بپیچیم، یک پرسش ساده را جدی بگیریم: ملاک ما برای ارزیابی عملکرد چیست؟ آیا صرفاً تعداد جشنوارهها و عنوانهای پرطمطراق آنها را باید دید؟ یا باید به مجموعهای از فعالیتها، میزان ارتباط با جامعه هنری، برگزاری برنامههای فرهنگی، نمایشگاهها، حمایت از هنرمندان و میزان تحرک واقعی یک اداره در طول چند سال نگاه کرد؟
واقعیت این است که اگر قرار باشد عملکرد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لاهیجان را با یک یا دو رویداد بسنجیم، طبیعتاً میتوان روایتهای متفاوتی ارائه کرد اما وقتی مجموعه فعالیتهای فرهنگی و هنری سالهای اخیر را کنار هم میگذاریم، تصویر کاملاً متفاوتی شکل میگیرد.
اگر قرار باشد کارنامه اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لاهیجان را منصفانه بررسی کنیم، نمیتوان از مجموعه برنامهها و رویدادهای فرهنگی و هنری برگزارشده در سالهای اخیر چشمپوشی کرد؛ از نخستین جشنواره فیلم کوتاه که با استقبال قابل توجه مخاطبان برگزار شد تا همایش بزرگداشت دکتر حشمت، جشنواره کتابخوانی میرزاکوچکخوان، همایش نقش زنان در نهضت جنگل، ویژه برنامههای روز لاهیجان، جشنواره ادبی ایثار، دورهمیهای کتابخوانی و دهها برنامه، اجرای نمایش و نمایشگاه فرهنگی و هنری دیگر. این مجموعه برنامهها نشان میدهد که فعالیت فرهنگی در لاهیجان محدود به چند جشنواره خاص نبوده و طیف متنوعی از برنامههای ادبی، هنری، تاریخی و اجتماعی را دربر گرفته است. طبیعتاً میتوان درباره کیفیت، نحوه اجرا یا میزان اثرگذاری هر یک از این برنامهها نقد داشت، اما نادیده گرفتن اصل برگزاری و رشد فعالیتهای فرهنگی و هنری، تصویر کاملی از کارنامه این اداره ارائه نمیدهد.
نقد منصفانه باید همزمان ضعفها و دستاوردها را ببیند؛ نمیتوان کارنامهای چندساله را نادیده گرفت و تنها با برجسته کردن چند مورد محل اختلاف، درباره کل عملکرد یک مجموعه حکم صادر کرد.
افزایش برنامهها، نمایشگاهها، رویدادهای هنری و فعالیتهای فرهنگی، واقعیتی است که نمیتوان با چند جمله انتقادی از کنار آن عبور کرد.
از سوی دیگر، ارتباط مستقیم مدیر یک مجموعه با بدنه تخصصی همان حوزه نیز موضوع کماهمیتی نیست. در مورد اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لاهیجان، ارتباط با هنرمندان و حضور در میان فعالان فرهنگی و هنری، چیزی نیست که بتوان به سادگی نادیده گرفت. ممکن است این ارتباط برای همه افراد به یک اندازه رضایتبخش نباشد و قطعاً هیچ مدیری از نقد مصون نیست، اما تبدیل اختلاف سلیقه یا نارضایتی شخصی به «کارنامه ضعیف» نیازمند شواهدی فراتر از چند ادعاست.
نکته مهمتر اما درباره جنس جشنوارهها و رویدادهای فرهنگی است.
واقعاً آیا صرف برگزاری یک جشنواره با عنوان «ملی» یا «بینالمللی» باید بهعنوان سند موفقیت فرهنگی یک شهر تلقی شود؟ آیا تعداد بنرها، مراسم افتتاحیه و اختتامیه، یا هزینههای سنگین یک رویداد میتواند جای کیفیت، اثرگذاری و ماندگاری فرهنگی را بگیرد؟
پاسخ روشن است: خیر.
اتفاقاً بسیاری از همین رویدادهایی که با عناوین بزرگ برگزار میشوند، خودشان موضوع نقد جدی جامعه رسانهای و فرهنگی بودهاند. نخستین جشنواره ملی رسانهای چای نیز با وجود یدک کشیدن عنوان “ملی، از نقد درباره نحوه برگزاری، ساختار و هزینهها بینصیب نبوده است. در واقع حتی گزارشهای منتشرشده از آن، از همکاری و همافزایی چند دستگاه از جمله میراث فرهنگی، شهرداری و نهادهای فرهنگی حکایت دارد بنابراین نسبت دادن یک رویداد جمعی به عملکرد یک مجموعه واحد، اساساً ارزیابی دقیقی نیست.
این تناقض زمانی بیشتر به چشم میآید که یک رسانه در برههای، برگزاری یک رویداد فرهنگی را به دلیل هزینهها یا شیوه اجرا زیر سؤال ببرد (جشنواره عکس لاهیجان)، اما در مقطعی دیگر همان رویداد یا برنامه را بهعنوان شاهدی برای اثبات ضرورت تغییر مدیر یک اداره مورد استناد قرار دهد. نقد، زمانی اعتبار دارد که معیار آن در طول زمان ثابت بماند.
از این منظر، حتی جشنوارههایی مانند تئاتر خیابانی «شهروند» نیز اصولاً محصول همکاری مجموعهای از نهادها هستند، نه نتیجه عملکرد یک اداره به تنهایی. در چهاردهمین دوره این جشنواره، برای نمونه، شهرداری لاهیجان، ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان، ادارهکل هنرهای نمایشی، اداره فرهنگ و ارشاد لاهیجان و انجمن هنرهای نمایشی در کنار یکدیگر حضور داشتند.
پس اینکه بخواهیم همه موفقیتهای فرهنگی شهر را به نام یک مجموعه و همه کمبودها را به نام مجموعهای دیگر ثبت کنیم، بیش از آنکه نقد مدیریتی باشد، تقلیل دادن واقعیتهای فرهنگی یک شهر به یک روایت گزینشی است.
از سوی دیگر، آیا واقعاً باید برگزاری سادهتر و کمهزینهتر برنامههای فرهنگی را ضعف تلقی کرد؟ اگر امروز از هزینههای سنگین برخی جشنوارهها انتقاد میکنیم، منطقی نیست همان هزینهها را چند خط بعد معیار موفقیت فرهنگی بدانیم.
اتفاقاً یکی از مهمترین مطالبات امروز جامعه فرهنگی لاهیجان باید این باشد که هر هزینه فرهنگی، هر جشنواره و هر پروژهای با چه خروجی ملموسی برای مردم و جامعه هنری همراه بوده است؟
در همین چارچوب، موضوع مجتمع فرهنگی و هنری لاهیجان نیز هنوز نیازمند شفافسازی دقیق است. واگذاری اجرای این پروژه به شهرداری به خودی خود نه موفقیت مطلق یک دستگاه است و نه شکست مطلق دستگاهی دیگر آنچه اهمیت دارد این است که مردم بدانند چرا پروژه سالها متوقف ماند، چه میزان اعتبار صرف آن شده، مسئولیتها دقیقاً بر عهده چه نهادهایی بوده و پس از واگذاری، چه زمانبندی و تعهداتی برای تکمیل آن وجود دارد.
در چنین شرایطی، بهتر است به جای شخصی کردن نقدها، عملکرد را با عدد، سند و خروجی واقعی بسنجیم.
اگر نمایشگاهها افزایش یافته، اگر تعداد برنامههای فرهنگی و هنری بیشتر شده، اگر رویدادهای هنری در شهرستان تداوم پیدا کرده و اگر ارتباط اداره با بخش قابل توجهی از هنرمندان برقرار است، همه اینها باید در کارنامه دیده شود؛ همانگونه که ضعفها، کمبودها و انتقادها نیز باید دیده شوند.
مشکل زمانی آغاز میشود که منتقد، از ابتدا نتیجه را مشخص کرده باشد و بعد به دنبال شاهد بگردد.
لاهیجان قطعاً به مدیریت فرهنگی پویا، پاسخگو و مطالبهپذیر نیاز دارد؛ اما «تغییر برای تغییر» لزوماً پیشرفت نیست. تغییر زمانی ارزشمند است که مدیر جدید بتواند کارنامهای قویتر، ارتباطی گستردهتر با هنرمندان، برنامهای روشنتر و خروجیهایی ملموستر ارائه دهد.
و شاید بد نباشد در این میان، یک اصل ساده را هم فراموش نکنیم:
نقد شخص، با نقد عملکرد تفاوت دارد.
اگر مسئله واقعاً عملکرد فرهنگی است، باید با اسناد و آمار درباره آن حرف زد نه با اختلافات شخصی، برداشتهای انتخابی و روایتهایی که بسته به موقعیت، یک رویداد را گاهی موفقیت و گاهی شکست معرفی میکنند.
لاهیجان شاید به تغییر نیاز داشته باشد اما پیش از هر چیز، به انصاف، شفافیت و مطالبهگری حرفهای نیاز دارد.
https://lahijankhabar.ir/?p=14405

